
هوا بس ناجوانمردانه دلگیر است و من بر آن شدم که در این غروب دلگیر با مساعدت قلم وتکه کاغذی که در دست دارم پرسه ای در دنیای تنهایی خویش زنم. و بر این سان میخواهم بنویسم اما نگارش برایم بسی سخت است ... و از آن سخت تر باور حقایقی است که باید به درازای یک جاده با انان پنجه در پنجه کنم. اما با هر مغوله ای که هست باز هم قلم را به یاری حرفهای خویش می طلبم و با رقص آن بر یدی های کاغذ چند سطری را برای تسکین لحظه های دلتنگی خود خواهم نوشت و آنها را تقدیم خواهم کرد به ساکنان وادی دل... تقدیم به همه کسانی که از زندگی جز کوله باری از ارزو چیزی ره توشه سفر ندارند... تقدیم به همه کسانی که در بیغوله زندگی اسیر بازیچه های سرنوشتند... تقدیم به همه کسانی که قلبهایشان در گذر از جاده های نا هموار زند...
ادامه مطلب
گاهی چه دلتنگ میشوم برای یک مواظب خودت باش برای یک هستم برای یک نوازش برای یک آغوش …...
ادامه مطلب